آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
168
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
شاه عباس جدا شد و ، چنان كه پيش از اين گفته شد « 1 » ، به بندر آنكونا و از آنجا به ونتسيا ( ونيز ) رفت و نزديك سه سال در آن شهر ماند ، و چون هنگام نخستين اقامت خود در شهر پراگ ( در سال 1009 هجرى - 1600 ميلادى ) ، مذهب رسمى انگلستان را ترك گفته به مذهب كاتوليك درآمده بود و اليزابت ملكهء انگلستان نسبت به او خشمگين گشته و او را از حمايت خويش و حق بازگشت به انگلستان محروم ساخته بود ، در سال 1605 ميلادى ( 1013 - 1014 ه ) بار ديگر به شهر پراگ رفت و از جانب « رودلف دوم » امپراطور آلمان به سفارت مأمور مراكش گشت ، و در پايان اين سفارت به بندر « ليسبون » پايتخت پرتغال سفر كرد . مقارن همين زمان فيليپ سوم پادشاه اسپانى مىخواست « آنتونيو دوگوهآ » كشيش فرقهء سن اگوستين را ، چنان كه پيش از اين گفتهايم ، براى بار دوم به سفارت نزد شاه عباس فرستد و از حملهء خان فارس به جزائر بحرين و متصرفات پرتغاليان در كنارهء خليجفارس گله كند . پس براى اينكه با خبر اقدام نظامى تازهاى بر ضد سلطان عثمانى بر اهميت اين سفارت بيفزايد ، شاه عباس را ، كه هميشه از سستى و بىطرفى متحدان اروپايى خويش گلهمند بود ، راضى كند ، سر آنتوان شرلى را بهخدمت خويش پذيرفت و او را به فرماندهى دستهء كوچكى از كشتىهاى جنگى اسپانيايى مأمور كرد كه در درياى مديترانه ، با آن نيروى دريايى « با تمام قوا و به ارادهء شخص خود در خشكى و دريا با قواى دريايى هلند و عثمانى درآويزد . » سر آنتونى شرلى كه مدتها دربار ايران را از خويشتن بىخبر نهاده
--> ( 1 ) . رجوع شود به صفحهء 161 از اين [ همان ] كتاب .